اين پست بسيار فلسفی و بيمزه و طولانی است و اگر حال خواندن يک نوشته ی فلسفی و طولانی را نداريد مستقيم به بخش کامنت رفته و اين عبارت را تايپ کنيد: بلاگ نازی داری ، ما خيلی باهات حال ميکنيم.

آقای میم و يهودستيزی در اسلام يا چه‌طور ياد گرفتم با دامن ماکسی دوچرخه‌سواری کنم
خب آقای میم در اين بلاگ به هر کس که خواسته حمله کرده و هر چيز را که خواسته نقد و گاهی مسخره کرده است. حالا شايد فکر کنيد موضوع «دين» از زير دست آقای میم قـِصِـر (يعنی چی؟) دررفته است. ولی اين طور نيست. دين از موضوعات اصلی ذهن آقای میم است. اگر هم کمتر راجع به‌اش حرف میزند دلايلی دارد. شايد دوست ندارد بيايد و يهو گند بزند به تمام باورهايی که مردم کل زندگی‌شان را بر آن بنا کرده‌اند. حالا شايد ما راضی اش کرديم بيايد و گاهی يک سيخی هم به اين داستان بزند. ببينيد ، اينكه يک كتاب مذهبی برنامه‌ای برای سكونت موقت و سالم در اين دار فانی ارائه كند يک امر بديهی است. وعده‌ها اما قابل مطالعه هستند. به باور آقای میم ، وعده‌های يک كتاب آسمانی برآيند واقعی و اورجينالی از ماهيت و چند و چون زندگی مردم همان روزگار است. فی‌المثل در كتاب « آسمانی » اسلام عزيز ، دقت كنيد

........(حذف))))))))))))